تبليغاتX
سرباز صفر

سرباز صفر

مولوی : "آن یکی خر بود و پالانش نبود / یافت پالان گرگ خر را در ربود"

 حضرت عيسی تو بهشت دنبال پدرش ميگشته ! ميرسه به يه پيرمرده که داشته چوب ميتراشيده . بهش ميگه کارت تو دنيا همين بود پيرمرده ميگه آره. ميگه بچه نداشتی ؟ پيرمرده ميگه زن نداشتم ولی خدا بهم يه پسر داد که گمش کردم ولي بعدها خيلی معروف شد !  عيسی داد ميزنه پدرررررررررررر!!!! پيرمرده هم داد ميزنه پينوکيوووووووووو!!!!

پ.ن. چون گرگ هار در پی  آرزوها در حال جر دادن می باشیم...تا پایان امتحانات بر ما خرده نگیرید.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:12  توسط فرزین  | 

همون پسر کوچولویی که قبلا تعریفشو کردم ، دو روز قبل از تولد خواهر بزرگش به باباش میگه: "بابا، برای تولد آبجی کادو یا شمشیر بخر یا ماشین! "

خیلی خوب بود،اگر بعضی از آدما همین قدر استعداد داشتن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:18  توسط فرزین  |