مولوی : "آن یکی خر بود و پالانش نبود / یافت پالان گرگ خر را در ربود"
حضرت عيسی تو بهشت دنبال پدرش ميگشته ! ميرسه به يه پيرمرده که داشته چوب ميتراشيده . بهش ميگه کارت تو دنيا همين بود پيرمرده ميگه آره. ميگه بچه نداشتی ؟ پيرمرده ميگه زن نداشتم ولی خدا بهم يه پسر داد که گمش کردم ولي بعدها خيلی معروف شد ! عيسی داد ميزنه پدرررررررررررر!!!! پيرمرده هم داد ميزنه پينوکيوووووووووو!!!!
پ.ن. چون گرگ هار در پی آرزوها در حال جر دادن می باشیم...تا پایان امتحانات بر ما خرده نگیرید.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:12  توسط فرزین
|
